![]() |
![]() |
|
| نمی دانم چه کردی با دل و جانم که هر جا می روم دل را برای دیدنت بی تاب می بینم |
|
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم من سري دارم که مي خواهد کمند حالتي دارم که محتاجم به بند کاشکي در گردنم زنجير بود کاشکي دست تو دامنگيربود عقل ما سرمايه دردسر است من جهان را زير وبالا کرده ام عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام من دگر از هر چه جز دل خسته ام عهد ياري با دل دل بسته ام بر لب تو خنده مجنوني ام خنده تو رنگي از دلخونيم
****************** دلم برات تنگ شده نفسم غصه نخور من به جای تو هم غصه می خورم ........................... حالم اصلا خوب نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
آیا می دانید عقاب، زمان وقوع توفان را، پیش از آنکه شروع شود می داند؟ عقابها به نقاط ورتفع پرواز می کنند و منتظر می شوند تا توفان بیاید. زمانی که توفان به آن نقطه رسید، عقاب بالهایش را به گونه ای قرار می دهد که باد او را بلند کرده و روی سطح توفان شناور کند. وقتی که توفان زیر بالهای عقاب جریان دارد ، عقاب اوج می گیرد. عقابها از توفان فرار نمی کنند ؛ آنها به راحتی از وجود بادهای توفان زا برای اوج گرفتن استفاده می کنند. زمانی که توفان های زندگی، که همه ما آنها را تجربه خواهیم کرد، به سراغ ما می آیند، با متمرکز کردن فکر و اعتقاد به سوی خدا، می توانیم روی تمام آنها به پرواز در آییم و به قله رفیع موفقیت صعود کنیم. توفان ها نباید بر ما غلبه کنند ، باید بگذاریم قدرت خدا ما را روی توفان های زندگی قرار دهد. خدا امکان کنترل این بادهای توفانی را به ما داده. توفان هایی که موجب بروز کسالت ، غم و غصه، شکست و نومیدی در زندگی ما می شود. ما می توانیم بر روی آنها به پرواز در آمده و اوج بگیریم. به خاطر بسپارید سنگینی بار مسئولیت های زندگی نیست که مار ابه قعر می کشد، بلکه چگونگی اداره آنها توسط ماست که موجب می شود گاه صعود کنیم و گاه سقوط. مجله موفقیت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
سلام جون دلم
خوبی نه می دونم الان داری فکر می کنی الهی قربونت برم زیاد فک نکن هرچی خدا بخواد همون میشه اون صلاح ما رو بهتر می دونه اگه خدا بخواد منو تو همدیگه رو ببینیم هیچکی نمی تونه کاری کنه ولی امیدوارم که خدا بخواد من اگه تو رو نبینم................. دوستت دارم بی نهایت ماهم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 تیر1388ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط بختک |
|
|
چقدر بد شد که امشب نتونستم باهات حرف بزنم..............
***************************** امشب همه غم های عالم را خبر کن ! بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ! ای جنگل ، ای انبوه ِ اندوهان ِ دیرین ای چون دل ِ من ، ای خموش ِ گریه آگین سر در گریبان ، در پس ِ زانو نشسته ابرو گره افکنده چشم از درد بسته در پرده های اشک ِ پنهان ، کرده بالین ! ای جنگل ای داد از آشیانت بوی خون می آورد باد بر بال ِ سرخ ِ کشکرت پیغام شومی ست آنجا چه آمد بر سر ِ آنسرو ِ آزاد ؟ ای جنگل ای شب ! ای بی ستاره ! خورشید ِ تاریک ! اشک ِ سیاه ِ کهکشان های گسسته ! آیینه ی دیرینه ی زنگار بسته ! دیدی چراغی را که در چشمت شکستند ؟ ای جنگل ای غم ! چنگ ِ هزار آوای باران های ماتم ! در سایه افکند ِ کدامین ناربُن ریخت خون از گلوی مرغ عاشق ؟ مرغی که می خواند مرغی که با آوازش از کنج ِ قفس پرواز می کرد مرغی که می خواست پرواز باشد ... ای جنگل ای حیف همسایه ی شب های تلخ ِ نامرادی! در آستان ِ سبز ِ فروردین دریغا آن غنچه های سرخ را بر باد دادی ای جنگل ای پیسوته پاییز ای آتش ِ خیس ای سرخ و زرد ، ای شعله ی سرد ای در گلوی ابر و مه فریاد ِ خورشید تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ؟ ای جنگل ای در خود نشسته پیچیده با خاموشی ِ سبز خوابیده با رؤیای رنگین ِ بهار ِ نغمه پرداز زین پیله کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز ؟ ای جنگل ای همراز ِ کوچک خان ِ سرد هم عهد ِ سر های بریده !پر کرده دامن از میوه های کال چیده ! کی می نشیند دُرد ِ شیرین ِ رسیدن در شیر ِ پستان های سبزت ؟ ای جنگل ای خشم ! ای شعله ور چون آذرخش ِ پیرهن چاک ! با من بگو از سرگذشت ِ آن سپیدار آن سهمگین پیکر ، که با فریاد ِ تندر چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک ! ای جنگل ای پیر ! بالنده ی افتاده ، آزاد ِ زمینگیر ! خون می چکد اینجا هنوز از زخم ِ دیرین ِ تبر ها ای جنگل ! اینجا سینه ی من چون تو زخمی ست اینجا دمادم دارکوبی بر درخت ِ پیر می کوبد دمادم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط بختک |
|
|
سلام نفسم
الهی فدات شم انقدر غصه نخور انشااله که درست می شه به قول خودت خدا با ماست انقدر هم مغزت رو با فکر کردن به چیزای بیخودی ..... کاش پیشت بودم اونوقت نمی ذاشتم یه لحظه هم غصه بخوری و نگران باشی ................. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 خرداد1388ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
سلام جون دلم
خوبی یا تو هم مثل من داغون؟!!! حالم اصلاْ خوب نیست دارم دیوونه می شم کاش می شد زودتر ببینمت دلم بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببییییییییییییییییییییییییییی نهایت برات تنگ شده کاش بودی خیلی خیلی بهت نیاز دارم نمی دونم چرا جدیدا نمی شه باهات حرف بزنم هرچی زنگ می زنم......... دلم برات تنگ شئه پس کجایی؟ الهی فدات شم کاش بودی ***************************** جدیداْ کارم رو هم از دست دادم مامانه نذاشت دیگه برم سر کار منم مجبور شدم ولش کنم همش هم به خاطر حرف مردم بود حالم از این جماعت بهم می خوره خیلی داغونم اصلاْ اعصاب ندارم چشام خیلی محتاج که یه دل سیر نگات کنه دوستت دارم بی نهایت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
سلام جون دلم
خوبی ماهم دلم خییییییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی برات تنگ شده خیییییییییییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سعی کردم بابا رو راضی کنم که بیام ببینمت ولی نشد به قول خودت ما اگر شانس می داشتیم حال و روزمان به از این بود انشاءالله دفعات دیگه یعنی میشه من دوباره تو رو ببینم دارم دیوونه میشم از دوریت بی نهایت دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووستت دارم فدات شم *************************************
سلام بهونه ی قشنگ من، برای زندگی آره ،،بازم منم همون دیوونه ی همیشگی فدای مهربونیات ، چه می کنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود،این نامه رو واست نوشت حال من رو اگه بخوای،رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری،تو صحن چشمام خالیه ابرها همه پیش منن،اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم،جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود،رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا،،،،یا من رو پیشت برسون فدای تو،نمیدونی بی تو چه دردیی کشیدم قيقت رو واست بگم؛به آخر خط رسيدم رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي نميدوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت براي مهربونيات؛نوازشات؛بوسيدنت بخاطرت مونده يكي هميشه چشم براهته يه قلب تنها و كبود حلاك يه نگاهته |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
سلام جون دلم
خوبی؟ آره می دونم تو هم مثل من خراب خرابی!!! دلم بی نهایت برات تنگ شده دلم اندازه اندازه همه لحظه هایی که ندیدمت برات تنگ شده و اینو فقط خدا می دونه و ....تو خیلی وقته دیگه با هیشکی به جز خدا حرف نزدم خیلی وقت دیگه حوصله هیشکی و ندارم حتی خودم دلم می خواست اینجا بودی کنار من دستامو میگرفتی تو دستت و با حرفات آرومم می کردی ومن اندازه همه اون ثانیه هایی که ندیدمت نگات می کردم دلم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی برات تنگ شده کاش بودی شاد باشی
****************************** دیشب خیلی بد خوابیدم یعنی تو رختخواب انقدر فکر اومده بود تو سرم که داشتم دیوونه می شدم مغزم داره سوت می کشه از بس فک کردم به هیچ نتیجه ای هم نرسیدم دلم میخواد یه چند روزی از خونه بزنم بیرون نمی دونم کجا فقط می خوام برم...........تنهایی ولی حیف..... خدایا تو تنها نذار منو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
گرچه می دانم نمی آیی
ولی هردم زشوق
سوی در می آیم و
هر سو نگاهی می کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 فروردین1388ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
باز امشبم مثل تموم اون شبا تو فکرتم به یاد اون همه صفا و لطف و مهر تم نمیدونم تومیدونی خواب ازچشام گریزونه یا می دونی چشام داره اشک میریزه دونه هیچ می دونی تو شهر تو دنیا برام چه رنگیه خیابونا و کوچه هاش برام حصار سنگیه صبح که میشه تا شب بیاد اسم تو زیر لبمه به یادت آواز می خونم این کار روز و شبمه از صبح تا شب یا با خودم یا با خیال خوب تو شب به شبم تا به سحر ماییم و گفتگوی تو ****************** لالا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب می نویسه یکی لبهاش همیشه غرق خنده است یکی پلکش تو خوابم خیسه خیسه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط بختک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست تكه ناني دارم خرده هوشي سر سوزن شوقي مادري دارم بهتراز برگ درخت دوستاني بهتر از آب روان و خدايي كه دراين نزديكي است من مسلمانم قبله ام يك گل سرخ جانمازم چشمه مهرم نور دشت سجاده من من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم كعبه ام بر لب آب كعبه ام زير اقاقي هاست كعبه ام مثل نسيم باغ به باغ مي رود شهر به شهر حجرالاسود من روشني باغچه است اهل كاشانم پيشه ام نقاشي است گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود اهل كاشانم نسبم شايد برسد به گياهي در هند به سفالينه اي از خاك سيلك نسبم شايد به زني فاحشه در شهر بخارا برسد من به مهماني دنيا رفتم من به دشت اندوه من به باغ عرفان من به ايوان چراغاني دانش رفتم رفتم از پله مذهب بالا تا ته كوچه شك تا هواي خنك استغنا تا شب خيس محبت رفتم اهل كاشانم اما شهر من كاشان نيست شهر من گم شده است من با تاب من با تب خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام من دراين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم من به سيبي خشنودم و به بوييدن يك بوته بابونه من به يك آينه يك بستگي پاك قناعت دارم من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد و نمي خندم اگر فلسفه اي ماه را نصف مي كند زندگي رسم خوشايندي است زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از يادمن و تو برود هر كجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فكر هوا عشق زيمن مال من است اهل کاشانم روزگارم بد نست... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
پاییز شلوغ پلوغ نیمه گمشده من سیب گلاب بهرنگ روزگار بی کسی این چند نفر داستان کوتاه وکوتاه کوتاه مارکوپولو خترکوچولو رویای زمانه |
|
RSS
|